۱۳۸۸ بهمن ۲۱, چهارشنبه

قوانيني كه امروزه به كار نمي‌آيند

اصل پنجاه و ششم قانون اساسي: حاكميت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعي خويش حاكم ساخته است و هيچ‌كس نمي‌تواند اين حق الهي را از انسان سلب كند يا در خدمت منافع فرد يا گروهي خاص قرار دهد.

اصل نهم قانون اساسي: در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آنها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه‌اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي‌هاي مشروع را هر چند يا وضع قوانين و مقررات سلب كند.

اصل بيست سوم قانون اساسي: تفتيش عقايد ممنوع است و هيچ‌كس را نمي‌توان به صرف داشتن عقيده‌اي مورد تعرض و مواخذه قرار داد.

اصل بيست و چهارم قانون اساسي: نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزادند مگر آنكه مخل به مباني اسلام يا حقوق عمومي باشند. تفصيل آن را قانون معين مي‌كند.

اصل بيست و پنجم قانون اساسي: بازرسي و نرساندن نامه‌ها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها،‌استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.

اصل سي و دوم قانون اساسي: هيچ‌كس را نمي‌توان دستگير كرد مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين مي‌كند. در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلايل بلافاصله كتبا به متهم ابلاغ و تفهيم شود و حداكثر ظرف مدت 24 ساعت پرونده مقدماتي به مراجع صالحه قضايي ارسال و مقدمات محاكمه در اسراع وقت فراهم گردد. متخلف از اين اصل طبق قانون مجازات مي‌شود.

اصل سي و هشتم قانون اساسي: هرگونه شكنجه براي گرفتن اقرار براي كسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت،اقرار يا سوگند مجاز نيست و چنين شهادت و اقرار و سوگندي فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از اين اصل قانون مجازات مي‌شود.

اصل سي و ششم قانون اساسي: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.

اصل سي و پنجم قانون اساسي: در همه دادگاه‌ها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانايي انتخاب وكيل را نداشته باشند بايد براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.

اصل يكصد و شصت‌و هشتم: رسيدگي به جرائم سياسي و مطبوعاتي علني‌است و با حضور هيات منصفه در محاكم دادگستري صورت مي‌گيرد. نحوه انتخاب شرايط، اختيارات هيات منصفه و تعريف جرم سياسي را قانون براساس موازين اسلامي معين مي‌كند.

اصل بيست و هفتم قانون اساسي: تشكيل اجتماعات وراهپيمايي‌ها، بدون حمل سلاح، به شرط آن كه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است..

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

ديشب زيادي از چشام استفاده كردم. تمام طول روز و شب كامپيوتر، تلويزيون، كتاب، روزنامه و... وبعدش چشام ديگه داشت واقعا از كاسه در ميومد! اون موقع دلم مي‌خواست چشامو ببندم و ديگه بازشون نكنم...
وقتي از چشامون زاد كار مي‌كشيم دردشون مياد. اينقدر كه دلمون مي‌خواد چشامونو ببنديم و ديگهباز نكنيم. يه همچين اتفاقي در مورد مغزمون هم مي‌افته ديگه. يهوقتايي اينقدر زياد مي‌فهميم كه دلمون مي‌خواد برم تو كما يه عالمه وقت ديگه هيچي نفهميم!

۱۳۸۸ آبان ۱۵, جمعه

نقاب!!!

نقاب؟
آسيه ممنونم كه يادم آوردي در مورد نقاب يه چيزي بنويسم. بنويسم من از نقاب متنفرم مثل خيلي از آدما ولي مجبورم بعضي جاها و بعضي وقتا ازش استفاده كنم مثل خيلي‌هاي ديگه!!!
...گريه‌هاي پشت نقاب مثل هميشه بي‌صداست...
دلم مي‌خواد خودم باشم هميشه؛ اگه دلم خواست بخندم اگه دلم خواست گريه كنم اگه دلم خواست و از كسي خوشم اومد بهش بگم اگه دلم خواست وسط دانشگاه سيگار روشن كنم اگه دلم خواست به هم اتاقيم بگم من دين ندارم و از دين متنفرم و به اون يكي بگم از اينكه عكس يه ديكتاتورو زدي به ديوار اتاق حالم داره به هم مي‌خوره و هزارتا غلط ديگه!
اما نقاب‌ها نمي‌ذارن واسم تصميم مي‌گيرن... تو دانشگاه كسي نفهمه سيگار مي‌كشي، تو اتاق كسي نفهمه اپوزيسيوني، فلاني ازت دلخور نشه چون به هر حال با هم دوستين و هزارتا چيز ديگه.
اگر به خانه‌ي من آمدي براي من اي مهربان يك چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه‌ي خوشبخت بنگرم...

۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

تازگيا

چرا تازگيا نمي نوسيم؟
نمي‌دونم من كلا نمي‌نويسم. اصلا نمي‌دونم چه دردي بود اين وبلاگو ساختم؟؟؟؟ هر روز تو اتوبوس، كلاس حتي موقع خواب به اين فكر مي‌كنم كه مي‌يام و آپ مي‌كنم اما نمي‌يام! نوشتنم نمي‌ياد. راستي يه خبر من ديشب به خوابگاه علم الهدي دانشگاه اصفهان اثاث كشي كردم. گفتم بدونين... داشتم مي گفتم نوشتنم نمي‌ياد... چي كار كنم؟ مغزم از هجوم فكر داره مي تركه. اول فكر مي‌كنم انگار تمام چيزاي چرند دنيا داره واسه من اتفاق ميفته اما بعدش مي بينم هيچ اتفاقي نمي افته! هيچي من هنوز درس نمي خونم هنوز احساساتيم هنوز تو خيابون نمي تونم به آدما نيگا كنم هنوزم دلم مي‌خواد يغور باشم ولي نيستم هنوزم بچه‌هاي دانشگاهو دوست ندارم و هنوز مجردم. هنوز همونم گرچه آدمايي كه مي‌شناسمشون اينقد تغيير كرده‌ان كه ديگه نمي‌شناسمشون! من خيلي وقته كه تو اين چرنديات احمقانه مغزم گم شدم...
تازگيا من حال ندارم زندگي كنم، حال ندارم بي‌تفاوت نباشم، حال ندارم باشم... بودن سخته نبودن هم سخته... البته مسئله‌اي نيستا!! خلاصه كه من زنده ام. ولي فقط زنده نه هيچ چيز ديگه!!!!!!!!!!!!!!

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

باز آمد!!!!!!!!!!

باز آمد بوي ماه مدرسه... بوي بازي‌هاي راه مدرسه
اين پست با 18روز تاخير نوشته مي‌شه اينو خودم مي‌دونم!
فقط مي‌خواستم به هر حال يه يادي كرده باشم از دوران مفتضح و پوچ مدرسه كه بعضي چيزاش به دانشگاه سر بود!
هيييييييييييييييي هيچي هيچي پير شديم رفت!

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

زنده باد آزادي!!!!

امروز كمپين 1 ميليون امضا 3ساله شد! گرچه به سختي جلوي كار آنها گرفته شده و خيلي از اين فعالين بارها زنداني شدند و نتوانستد با زناني كه از فعاليت آنها خبري ندارند به راحتي ارتباط بر قرار كنند اما هيچ كس حتي مخالفان آنها نمي تواند موفقيت آنها را منكر شود. با تبريك اين روز آرزوي بهروزي، آزادي و موفقيتشان را دارم و اميدوارم به زودي روزي برسد كه تمام زنان ايران و دنيا از حقوق طبيعيشان بهره مند باشند. روزي كه نخواهيم براي به دست آوردن ساده ترين خواسته هايمان بجنگيم، به زندان برويم و صدها انگ را تحمل كنيم!
آزادي اولين حق هر انساني است...

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

گلاب دره

دیروز(23/5/1388) تیرگان واسه من تولد گرفت!!!!!!!!!!!!!
اصلا انتظار این محبت رو از تیرگان نداشتم... تیرگان!؟!؟! منصوره!؟!؟! محبت!؟!؟!
ولی خیلی خوش گذشت... یه کوه نوردی کوچولو... یه کیک تولد... یه عالمه دوست ( که بعضیاشون محبتشون نمود داره بعضیاشون نه!) تولد خوبی بود گرچه با تاخیر بود ولی خیلی دوستش داشتم!!!