۱۳۹۲ دی ۱۶, دوشنبه

برای ثبت در تاریخ

پست شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی، دانه اندوه می کارد
مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنین دیدی
در دلم باریدی ای افسوس
بر سر گورم نباریدی!
***
فکر می کردم میشه تنهایی شلغم بی غم بود
نمیشه
نمیشه وقتی برف میاد و همه میخندن و شادن، برفی که مدت ها منتظرش بودم، از نبودن دوستی که باهاش برم زیر برف قدم بزنم بازی کنم برف رو لمس کنم، شاد باشم
وقتی همه برن و کسی نباشه شادی هام رو با کی قسمت کنم! جمع شدن شادی تو وجود و نداشتن کسی که قسمت کنم باهاش به اندازه نبودن کسی برای قسمت کردن غم ها باهاش دردآوره!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر