۱۳۹۲ مهر ۱۸, پنجشنبه

۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

وقتی قول میدم و بعدش قولم و میشکونم کلی حالم از خودم به هم میخوره
انگار وقتی قولی به خودت میدی و بعد میشکونیش عزیزترین آدمت بهت خیانت کرده (حتی وقتی ار خودت متنفری)، و خب این خیلی دردناکه
شاید یه روزی اومد که منم سر قولی که به خودم میدم وایسم...

۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه

this is end of an era

سالیان بود که معصومه تنها محرمم بود تنها هم صحبتم تنها دوستم
وقتی که رفت برای لیسانس من خوشحال بودم و ناراحت
نبودنش آزارم میداد گرچه هرماه میومد خونه
براش نامه مینوشتم و برام مینوشت
ولی وقتی دفعه دوم رفت وقتی برای فوق رفت فهمیدم که دیگه تمومه همه چی به آخرش رسید
فهمیدم این بار دیگه اون رفته دنبال زندگیش و من تنها موندم با پاهای زنجیر شده به زمین با لبهایی که بسته شده شاید تا ابد
تا اینکه مژگان پیداش شد، اینقدر همدیگه رو سابیدیم تا شدیم خواهر
وحالا مژگان هم داره میره
وقتی یه کسی میره که فوق بخونه ینی داره برای همیشه میره
و باز هم من با پاهای زنجیر شده موندم
تنها و نمیدونم خوشجال باشم براش یا ناراحت باشم برای خودم
مژگان دوست زیاد داشت،برنامه زیاد میرفت،خیلی از محدودیتای منو نداشت
اما من فقط مژگان رو داشتم تنها راه ارتباطیم با آدما مژگان بود
و دیگه نیست...به زودی دیگه نیست
...
به قول مونیکا و ریچل وقتی قرار شد جدا شن:
this is end of an era

۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

فکر میکنی ما دخترایی که اعتقاد به نمایشی بودن بدنمون نداریم خسته نشدیم از بس مشترک مورد نظر فروختمون به یه تاپ دکلته و لبای پروتزی؟
ماهایی که سیگارمون و با صدای بلند آهنگی که نمیفهمیم دود میکنیم فقط چون نشنویم صدای کسایی که دختر سیگاری رو فاحشه خطاب میکنن
خسته نشدیم از اینکه همیشه تر و خشک دخترا رو به یه آتیش سوزوندن؟
خسته نشدیم از اینکه هر وقت گریه کردیم با یه پوزخند گفتن سلاح زنونه،و درد و نفهمیدن؟
خسته نشدیم از بس سفت وایسادیم تا حقمون و بگیریم و بهمون گفتن سلیطه خانوم، دختر و چه به این حرفا؟
خسته نشدیم از بس جار نزدیم دردمون رو،و به پای اون دخترایی که جار زدن و آهن پرست شدن و تنبل بودن سوختیم؟؟؟؟

۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

دلم میخواد کوله پشتیمو ببندم و راه بیفتم دور دنیا یه مدت تو یه کشور یه مدت تو یه کشور دیگه هی برم و برم و برم و دیگه به هیچ جایی برنگردم وقتی همه جا رو رفتم بعدش بمیرم دلم نمیخواد اینجا بمیرم جلو چشم این آدمای دورم دلم میخواد از دستشون فرا رکنم از دست همشون

۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه

5 دقیقه

ماه ها بود ناراحت بودم
حس از پشت خنجر خوردن داشتم
حس اینکه خوبی میکنی و شبیه خر میشی
حس سواستفاده
اما امشب همه اش برطرف شد ظرف پنج دقیقه ناقابل
برای اینکه این پنج دقیقه به دست بیاد خیلی وقت و انرژی رفت ازمون
ناراحتیای این مدت هم به خاطر این بود که حس میکردم این همه انرژی به باد فنا رفت