۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

انگار هنوز بزرگ نشدم و کلی درس از زندگی باس بگیرم... اشتباهاتی انجام میدم که خیلی بچه گونه ست و بلافاصله میفهمم عجب غلطی کردم و اونوقت همه چی دست و پا گیر میشه
هنوز خیلی چیزا هت که باس از دنیا بفهمم خیلی عقبم خیلی
یعنی یه روزی میاد که از دست خودم راضی باشم و خودم دوست داشته باشم

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

سرم یه ذره جر خورده...
کل بدنم یه ذره بیشتر جر خورده
اما روحم خیلی جر وا جره!

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

روی شونه همه ما دو برابر عمرمون بار تنهایی قدم زدن و تنهایی فکر کردن و تنهایی راه رفتنه... روی دوشمون تنهایی غوغا کرده

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

جناب آقای خدا
سلام
ببخشید مزاحم خوابتون شدم ولی بی زحمت دفعه بعد که آرزوی بنده رو براورده کردین ندین دست این ملائکه گشاد و سر به هوا و چس مخ
لطفاً اون همکشی رو هم بکش یخته تکون بخور از تو رختخواب از اون بالا حواله خودم کن
بابا خسته شدم آرزوهامو تو خیابون تو زندگی این و اون دیدم
یه چسشم به من برسه بد نیستا!
لا مصب بلد نیستی خدایی کنی بفرما اونور کار و بده به کاردون
این همه وکیل دکتر مهندس بیکار تو مملکت هس...
اه!

۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

یه سری آدمم هستن که همش پشت سر معلما و استاداشون بد میگن ولی وقتی خودشون یه چیزی میدونن که بقیه نمیدونن صد پله بدترن

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

حال این روزای من

من منگم، منگ منگم، منگ منگ و سرم گیج میرود و گیج میرود و گیج و گیج و میرود و من منگم هنوز