۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

سرم یه ذره جر خورده...
کل بدنم یه ذره بیشتر جر خورده
اما روحم خیلی جر وا جره!

۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

روی شونه همه ما دو برابر عمرمون بار تنهایی قدم زدن و تنهایی فکر کردن و تنهایی راه رفتنه... روی دوشمون تنهایی غوغا کرده

۱۳۹۰ اسفند ۸, دوشنبه

جناب آقای خدا
سلام
ببخشید مزاحم خوابتون شدم ولی بی زحمت دفعه بعد که آرزوی بنده رو براورده کردین ندین دست این ملائکه گشاد و سر به هوا و چس مخ
لطفاً اون همکشی رو هم بکش یخته تکون بخور از تو رختخواب از اون بالا حواله خودم کن
بابا خسته شدم آرزوهامو تو خیابون تو زندگی این و اون دیدم
یه چسشم به من برسه بد نیستا!
لا مصب بلد نیستی خدایی کنی بفرما اونور کار و بده به کاردون
این همه وکیل دکتر مهندس بیکار تو مملکت هس...
اه!

۱۳۹۰ بهمن ۲۲, شنبه

یه سری آدمم هستن که همش پشت سر معلما و استاداشون بد میگن ولی وقتی خودشون یه چیزی میدونن که بقیه نمیدونن صد پله بدترن

۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

حال این روزای من

من منگم، منگ منگم، منگ منگ و سرم گیج میرود و گیج میرود و گیج و گیج و میرود و من منگم هنوز

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

من بدم، خیلی بدم

ناراحتی های خواهرمو از تو استاتوسای فیسبوکش میفهمم و دلیلشو نمیدونم
ناراحتی های بهترین و صمیمی ترین  دوستمو تو وبلاگش میخونم بازم نمیدونم چشه
برادرم داره سکته میکنه به خاطر اینکه داره به خاطر گرونی حتی نمیتونه به دو دقیقه بعدش فکر کنه چه برسه به اینکه به دوس دخترشو ازدواجشون فکر کنه
اون برادرم اینقدر ازش دور شدم که حتی نمیدونست من سر کار میرم
مامانم ... مامانم... چی بگم از دردای مامانم که من همه تلاشم اینه که فقط بهشون دردی اضافه نکنم
و بابا... بابایی که جتی دیگه به خوابممم نمیاد
من به کجا رسیدم؟ کجا که اینقدر دور شدم از همه؟؟